ادبیات،شعر،عرفان ،زبان فارسی

ادبیات وزبان فارسی وگویشهای ایرانی باید زنده بمانند ،چون بالندگی هرکشوری به زبان آن کشور وابستگی دارد. حفظ زبان حفظ هویت ملی است.

ادبیات،شعر،عرفان ،زبان فارسی

ادبیات وزبان فارسی وگویشهای ایرانی باید زنده بمانند ،چون بالندگی هرکشوری به زبان آن کشور وابستگی دارد. حفظ زبان حفظ هویت ملی است.

صاحب این وبلاگ دکتراحمدرضانظری چروده عضوهیات علمی دانشگاه آزاد بادرجه استادیاری دررشته زبان وادبیات فارسی هستم.

آخرین نظرات
نویسندگان

۱۳ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

۲۱
اسفند

محمدرضا شفیعی‌ کدکنی در بیان چگونگی آشنایی‌اش با شعر، از خریدن دیوان شعر فرخی یزدی به‌جای فرخی سیستانی می‌گوید. او همچنین می‌گوید که مدرسه نرفته و یک‌راست به دانشگاه رفته است.

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

ایسنا: محمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر، پژوهشگر و استاد پیشکسوت زبان و ادبیات فارسی، در شرح نخستین تجربه‌های شعری‌ و آشنایی‌اش با ادبیات می‌گوید: ... شعری که در ذهنم مانده باشد، یا سند مکتوب ازش داشته باشم، فکر نمی‌کنم در حدود زیر سن 15سالگی چیزی در حافظه‌ام یا در یادداشت داشته باشم؛ اما فکر می‌کنم در سنین شاید هفت - هشت‌سالگی اولین شعر را در هجو یک هم‌بازی‌ام گفته بودم که خیلی هم زشت بود و در عین‌ حال زیبا. این را در دکان بقال سر کوچه‌مان‌، وقتی رفته بودیم با آن هم‌بازی‌مان چیزی بخریم‌، خواندم؛ یعنی یک چیزی در هجوش همان‌جا‌ فی‌المجلس گفتم که آن بقال تهدیدم کرد و گفت به پدرت می‌گم. دیگر بیش‌تر از این چیزی یادم نیست. از شعرهایی که یادم هست در قضیه‌ی 28 مرداد یک مخمس در قضیه‌ی گرفتاری دکتر مصدق گفته بودم... غزل‌های حافظ را تخمیس می‌کردم، از این‌جور چیزها. فکر می‌کنم بیش‌تر هرچه هست، اگر مانده باشد، دوروبر 28 مرداد و این‌ها ... یادم است کمی بعد از سقوط دکتر مصدق بود، یعنی درست واقعه‌ی 28 مرداد نبود‌، ولی وقتی بود که آن‌ها در فرمانداری نظامی و این‌ها بودند، ما بچه بودیم و چیزی نمی‌فهمیدیم...

  • احمدرضا نظری چروده
۲۱
اسفند


خاطره ای تکان دهنده از استاد شفیعی کدکنی.

نزدیکی های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم، صبح بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیاورم.
از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق هق گریه مردانه ای را شنیدم، از هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم…
(استادکدکنی حالا خودش هم گریه می کند…)
پدرم بود، مادر هم او را آرام می کرد،
می گفت: آقا! خدا بزرگ است، خدا نمیگذارد ما پیش بچه ها کوچک شویم! فوقش به بچه ها عیدی نمی دهیم!…
اما پدر گفت:

  • احمدرضا نظری چروده
۲۰
اسفند

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی استاد ممتاز دانشگاه تهران شد

۲۱ آذر ۱۳۹۶ | ۱۵:۳۴ کد خبر : ۴۹۶۲ اخبار اخبار برگزیده
تعداد بازدید:۱۰۵۹۴
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، استاد برجسته دانشکده ادبیات و علوم انسانی، به عنوان استاد ممتاز دانشگاه تهران انتخاب شد.
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی استاد ممتاز دانشگاه تهران شد
به گزارش روابط عمومی دانشگاه تهران، در جلسه شورای انتخاب استاد ممتاز که روز یکشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۶ در دفتر رئیس دانشگاه تهران با حضور دکتر محمود نیلی احمدآبادی، رئیس دانشگاه، دکتر محمد رحیمیان، معاون پژوهشی، دکتر یاحقی، دکتر پورنامداریان، دکتر صادقی، دکتر موذنی، دکتر علوی و دکتر نادری محمودی برگزار شد، بر اساس ماده ۱۱۸ آیین‌نامه استخدامی اعضای هیأت علمی دانشگاه تهران، اعطای عنوان استاد ممتاز به دکتر محمدرضا شفیعی کدکنیاستاد دانشکده ادبیات و علوم انسانی مورد تصویب قرار گرفت.
محمدرضا شفیعی کدکنی ۱۸ مهر ۱۳۱۸ در کدکنِ تربت حیدریه در استان خراسان متولد شد. او هرگز به دبستان و دبیرستان نرفت و از آغاز کودکی نزد پدر خود و محمدتقی ادیب نیشابوری (ادیب نیشابوری دوم) به فراگیری زبان و ادبیات عرب پرداخت. او در دانشگاه فردوسی مشهد نام‌نویسی کرد و در دانشکده ادبیات پذیرفته شد و مدرک کارشناسی خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه فردوسی و مدرک دکتری را نیز در همین رشته از دانشگاه تهران گرفت و تدریس در این دانشگاه را آغاز کرد.
استاد ممتاز دانشگاه تهران ده‌ها جلد کتاب در حوزه‌های مختلف ادبیات فارسی به رشته تحریر درآورده است. «در کوچه باغ‌های نشابور» یکی از آثار شعری این ادیب نامور است که با اقبال بسیار زیاد مردم و به ویژه اهالی شعر و ادب فارسی مواجه شد. زمزمه‌ها (۱۳۴۴)، شبخوانی (۱۳۴۴)، از زبان برگ (۱۳۴۷)، بوی جوی مولیان (۱۳۵۶)، از بودن و سرودن (۱۳۵۶)، مثل درخت در شب باران (۱۳۵۶)، هزاره دوم آهوی کوهی (۱۳۶۷) از دیگر آثار این استاد بزرگ ادبیات است.
وی در عرصه تألیف، تصحیح، ترجمه، نقد و تحقیق، بی هیچ تردیدی، چهره‌ای ممتاز در ادبیات ایران است. برخی از آثار نظری و انتقادی و تصحیح و ترجمه او عبارتند از: صور خیال در شعر فارسی؛ موسیقی شعر؛ تصحیح اسرارالتوحید نوشته محمد بن منور بن ابی‌سعد بن ابی‌طاهر بن ابی‌سعید میهنی؛ تصحیح تاریخ نیشابور نوشته حاکم نیشابوری؛ از مجموعه آثار فریدالدین عطار نیشابوری، مقدمه، ترجمه و تعلیقات بر آفرینش و تاریخ از طاهربن مطهربن مقدسی در دو جلد؛ مفلس کیمیافروش درباره شعر انوری؛ زبور پارسی نگاهی به زندگی و غزل‌های عطار؛ تازیانه‌های سلوک درباره قصاید سنایی؛ در اقلیم روشنایی تفسیر چند غزل حکیم سنایی؛ شاعر آیینه‌ها بررسی سبک هندی و شعر بیدل دهلوی؛ آن سوی حرف و صوت گزیده اسرارالتوحید.
استاد شفیعی کدکنی نه‌تنها در میان دانشجویان رشته ادبیات فارسی، بلکه در میان دانشجویان رشته‌های دیگر محبوبیت ویژه‌ای دارد و کلاس‌های او اغلب مملو از این علاقه‌مندان است.

۳۶ رای

نظر شما :

  • احمدرضا نظری چروده
۲۰
اسفند

نامه‌ای که خانلری درباره شفیعی‌کدکنی به فروزانفر نوشت/ چگونگی استخدام استاد در دانشگاه تهران

 
تاریخ انتشار : یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۰۵
 
 
استاد شفیعی‌کدکنی نهم مهرماه سال 1348 از رساله دکترای خود دفاع کرد، دکتر خانلری در نامه‌ای به استاد فروزانفر ضمن تائید صلاحیت علمی شفیعی‌کدکنی، درخواست کرد تا او به عنوان استادیار در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران استخدام شود! یحیی ماهیار نوابی، حسن مینوچهر و عباس زریاب‌خویی از امضاکنندگان این نامه بودند.
نامه‌ای که خانلری درباره شفیعی‌کدکنی به فروزانفر نوشت/ چگونگی استخدام استاد در دانشگاه تهران
 
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- نوزدهم مهرماه 1318 زادروز استاد شفیعی‌کدکنی است؛ درباره آثار و شخصیت این چهره ماندگار فرهنگ و ادبیات ایران زمین، شخصیت‌ها و نخبگان بسیاری از حوزه‌ها و رشته‌های گوناگون اظهار نظر کرده و علم و دانش این استاد فرهیخته را ستوده‌اند؛ یکی از نکات جالب توجه در زندگی استاد شفیعی کدکنی، نحوه استخدام او در دانشگاه تهران است که با توصیه جدی استادان برجسته و شناخته شده دانشگاه تهران و فورا پس از برگزاری جلسه دفاعیه دکترای او انجام می‌شود؛ سید جواد میرهاشمی، پژوهشگر و مستندساز، که مدت‌هاست زندگی و آثار استاد شفیعی‌کدکنی را برای تهیه مستندی درباره زندگی این استاد بررسی کرده، در یادداشتی ضمن تکریم استاد، به ذکر چگونگی این ماجرا و ارائه سندی در این باره پرداخته است ـ که برای نخستین بار منتشر می‌شود:
 
روستازاده دانشمند
به مناسبت زادروز استاد شفیعی‌کدکنی
 
ای خوشا شادی آغاز و خوشا صبح دما
ای خوشا جاده و در جاده نهادن قدما
ای خوشا رفتن و رفتن ،تک و تنها رفتن
چوبدستی به کف و دل تهی از هرچه غما
ای خوشا راهکی از دره سوی قله کوه
که برو ابر فشانده ست به نوروز، نما
«محمدرضا شفیعی‌کدکنی»

نوزدهم مهرماه 1318 خورشیدی زادروز دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی است. صیاد لحظه‌های تاریخ «محمدابراهیم باستانی‌پاریزی» در پاورقی کتاب مستطاب «حماسۀ کویر» در مقاله «روستازادگانِ دانشمند» می‌نویسد: «نه نورالدین کدکنی و نه عطار هیچ‌کدام نتوانستند کدکن را آن‌طور سرِ زبان‌ها بیندازند که "دکتر شفیعی‌کدکنی" انداخت.»

از دکتر شفیعی‌کدکنی نوشتن «آسان‌سخت» است. آسان از آن نظر که سعادت داریم معاصر ایشان هستیم و علاقه‌مند به آثارشان و سخت‌تر آن‌که چند وجهی بودن این استاد فرزانه زمانه است. حوزه‌های آموزگاری، شاعری، محقق، مصصح، مترجم و...  کدام یک را برگزینم برای معرفی فردی که استاد بدیع‌الزمان فروزانفر در تحشیه نامه زنده‌یاد خانلری می‌نویسد "با سمت استادیاری بسیار به‌جا و به‌موقع است و احترامی است به فضیلت."
بدیع‌الزمان فروزانفر

بی‌شک شایسته است وجوه بارز استاد شفیعی‌کدکنی را از زبان هم‌قطارانش بشنویم.

***
پس از جلسه دفاع از رساله اجتهاد در زبان و ادبیات فارسی دکتر خانلری به استاد فروزانفر می‌نویسد:

ریاست محترم گروه ادبیات فارسی آقای محمدرضا شفیعی‌کدکنی که پایان‌نامۀ دکتری خود را در ادبیات فارسی گذرانده و رساله او از بهترین مطالعات و تحقیقاتی که در این دانشکده انجام گرفته است شمرده می‌شود از همه حیث صلاحیت دارد که در دانشکدة ادبیات به عنوان معلمی مورد استفاده قرار گیرد و بجا است که پیشنهاد فرمایند به سمت استادیاری استخدام شود.
پرویز خانلری

تاییدکنندگان: یحیی ماهیار نوابی. حسن مینوچهر.  عباس زریاب‌خویی
با سمت استادیاری بسیار بجا و بموقع است و احترامی است به فضیلت.
بدیع‌الزمان فروزانفر

***
دکتر غلامحسین یوسفی در کتاب «چشمه روشن ؛ دیداری با شاعران» به تاریخ اسفند ماه 1367 می‌نویسد: 
«بی‌گمان مایه‌ی فراوانی که م.سرشک از زبان و ادب فارسی اندوخته دارد و از این حیث  در میان شاعران نسل خویش، خاصه نوگرایان، کم نظیرست و نیز انس وی به زبان دری، زبان دیرین مردم خراسان، چنین توانایی را به او ارزانی داشته است. شعرهای او غالبا رنگ اجتماعی دارد. اوضاع جامعه‌ی ایران در دهه‌های چهل و پنجاه در شعر او به صورت‌ تصویره، رمزها، کنایه‌ها و ایماها منعکس است. این موضع را در غزلی در مایه شور و شکفتن چنین بازگو می‌کند:
نفسم گرفت از این شهر در این حصار بشکن
در این حصار جاودیی روزگار بشکن

***
زنده‌یاد دکتر عبدالحسین‌زرین‌کوب ‌درباره ‌اشعار شفیعی‌کدکنی‌ خطاب ‌به ‌او می‌نویسد:
«شعر، شعر جوهردار،شعر بی‌نقاب‌ همین ‌است‌؛ دست‌مریزاد دوست‌عزیز! خرسندم‌ که‌ شعر واقعی ‌عصر ما در صاف‌ترین‌ و درخشان‌ترین‌ اشکال‌ خویش‌ شکفت ‌و این‌آرزوی ‌دیرینم برآورده‌ شده‌ است‌ که‌ کمتردیده‌ام‌ محققی ‌راستین ‌درشعر و شاعری‌ هم‌پایه‌ای ‌عالی ‌احراز کند و خرسندم‌ که‌ این ‌استثنا را در وجود آن‌ دوست‌ عزیز کشف‌کردم.

شعر شما زبان واقعی عصری است که همه کس آن را، تمام آن را، هضم نکرده‌است؛ درباره تحقیقات ‌ادبی‌که ‌کرده‌اید حاجت تذکار نیست. انصاف نمی‌بینم که بی مطالعه‌ای تطبیقی و دقیق، آرزوی شوق و احاسا دعوی کنم که امروز یک شاعر واقعی بیش نیست اما فحوای قول شاعر عرب را تصدیق می‌کنم که در این باب دعوی بسیار است و معنی بسیار نیست»

***
منوچهر آتشی در آبان‌ماه 1351 در مجله تماشا شعرهای شفیعی‌کدکنی را این‌گونه تحلیل می‌کند:
«جلوه و جمال شعرهایش را تا حد نظمی وصفی یا غزل‌پاره‌هایی سوزناک و دخترپسند ساقط نمی‌کند. اصل مهم در شعر شفیعی، عرض اندام جلوه‌های زندگی و نفس زنده بودن و مثل یک آدم زنده به جهان نگریستن است. سکون در هیچ یک از مصراع‌های او جایی ندارد. گویی، شعرهای او، مثل خودش، فرز و چابک، مدام در تک و دو و در گردش و تلاش و جستجویندتا خواننده‌های خود را بیابند. و دیگر آن‌که همه سایه‌ی آگاهی‌های شاعرانه‌ی شفیعی از شر ریشه‌دار و کهن فارسی است:  
هزار پرسش بی‌پاسخ از شما دارم / گروه مژده‌رسانان این مسیح جدید! / شفادهنده‌ی بیمارهای مصنوعی / میان خیمه‌ی نورِ دروغ زندانی، / و هفت کشور از معجزات او لبریز / کسی نگفتو نپرسید از شمایک بار: / میان این همه کور و کویر و تشنه و خشک /  کجاست شرم و شرف


  • احمدرضا نظری چروده
۲۰
اسفند

تاریخ شعر فارسی در قصیده‌‌ای فاخر از شفیعی کدکنی

خبرگزاری تسنیم: محمدرضا شفیعی کدکنی در قصیده‌ای به شرح فراز و فرودهای شعر پارسی طی قرون مختلف پرداخته است؛ شاعری از شاعران دیگر در این قصیده سخن می‌‌گوید.
تاریخ شعر فارسی در قصیده‌‌ای فاخر از شفیعی کدکنی
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، روز شعر و ادب پارسی بهانه‌ای است برای یادکرد از بزرگان و اساتیدی که سال‌های سال با تحمل رنج بسیار و با هموار داشتن مرارت‌ها بر خود، تلاش کردند تا جلایی دیگر بر کاخ استوار و بلند زبان فارسی بیافزایند. از رودکی تا به امروز شاعران و نویسندگان بزرگی بوده‌اند که با آثار و گفتارشان بر غنای ادبیات این مرز و بوم افزودند. سال‌های سده اخیر نیز در خود شاعران بسیار دیده؛ از پروین تا فروغ فرخزاد و از نیما تا فرخی همگی تلاش کرده‌اند تا از وجهی به این مهم دست یابند. 
محمدرضا شفیعی کدکنی از جمله این شاعران است. شاعری که باید او را از وجوه مختلف دید و انصافاً محدود کردن او در شاعری، خیانتی است به تمام ویژگی‌ها و توانایی‌های این استاد ارجمند روزگار ما. شفیعی کدکنی اسمی آشنا در میان ادب‌دوستان است؛ استادی شاعر و مترجم. آثار متعددی از وی در سال‌های اخیر به طبع رسیده که می‌توان آنها را در سه بخش ترجمه، پژوهش و شعر دسته‌بندی کرد. از شفیعی کدکنی سروده‌های بسیاری تاکنون بازخوانی شده که هر یک از وجهی قابل تأمل است. یکی از اشعار زیبا و خواندنی شفیعی کدکنی قصیده‌ای است با عنوان «شعر پارسی» که او این سروده را به ابوالقاسم مؤتمن تقدیم کرده است.
«شعر پارسی» بیانگر فراز و فرود این شعر و روایت نغزی است از سال‌هایی که چشم شعر پارسی بر حضور اساتید و بزرگانی روشن شده که هر یک ستونی استوار برای کاخ بلند فارسی‌اند. شفیعی کدکنی در این قصیده از سال‌های آغازین شروع می‌کند و تا امروز ادامه می‌دهد؛ روایت شعر پارسی از شاعری استاد. این سروده به مناسبت شعر و ادب پارسی بازنشر می‌شود تا یادی باشد از همه بزرگانی که فرهنگ این مرز و بوم به وجود آنها مفتخر است:
ای سرود نغز کامشب آتش اندر من زدی
خانه‌ات روشن که برقَم باز در خرمن زدی
از تو بال و پر گرفتم بَر شدم، دیگر شدم
تا تو اندر پرده زینسان را هم از مَکمَن زدی
خود ندانستم چه‌ها بود، این قدر دانم که تو
ناگهان شعله در جان و تن و گفتن زدی
نام تو باد و شکوه! ای شور شعر پارسی!
کاتش اندر بُنگه سودای مرد و زن زدی
صبغة الله بود رنگ خُم جاویدان تو
کاین عجایب نقش‌ها بر لاله و سوسن زدی
از دلاویزی، چراغ روشن شد زتو
وز غم‌انجامی، سحر، جام از کف لادن زدی
یک سخن را در هزاران نقش کردی جلوه‌گر
دم ز اعجاز بهار و ابرِ آبستن زدی
باغ در باغ و سرود اندر سرود آمیختی
وین شگفتی کیمیا بر خاک و ریماهن زدی
از در فرغانه تا اقصایِ روم و حدِّ شام
رایت معنی به فرّ ایزد ذوالمن زدی
«از حلب تا کاشغر میدانِ» فرمان تو شد
وز مداین سکّه خود تا در مَدیَن زدی
در حریم مسجد و دیر و کنشت و خانقه
نقش خود را بر در و دیوار هر مسکن زدی
وز فروغ اورمزدی و دم پیر مغان
آتش هرگز نمیرِ عشق را دامن زدی
مست کردی صخره را از جرعه افشان شراب
تا درفش زندگی بر قله قارن زدی
شد گریزان از مصافت لشکر دیو د دُروج
کاتش اندر هستی اهریمن ریمن زدی
زان خنیده آتش کرکوی و آن رود و سرود
در مشام جان بخور عود عطرآگن زدی
وز سرود پارسی و راه خُردَک مهرگان
راه عشاق جهان با مهر ورزیدن زدی
زان دل‌انگیزان سرود پارسی در راه روح
بربط سغدی به لحن باده روشن زدی
نغمه باغ سیاووشان و نوروز بزرگ
در سرود پارسی با لحن اورامن زدی
در شب بی‌آسمانِ آهریمن چهرگان
بر سپهر آرزوها همچو مه خرمن زدی
چون خروس بامدادان، در دل آن تیره شام
بانگ بیداری در اعماق چَهِ بیژن زدی
گر سخن از داد و دین شد، جمله، جان «آری» شدی
چون سخن از تازیان شد، دم ز «لا» و «لن» زدی
هر چه بود از  داد و دانش برگزیدی با خرد
و آنچه بود از تازیان، یک‌یک، به پرویزن زدی
چون ز خیل تازیان خاک وطن شد ریمناک
از «نبیذ و آب» تیزابش به هر برزن زدی
شستشو دادی وطن در رود شعر رودکی
وان پلشتی‌ها به یک‌سوی از رخ میهن زدی
وز زلال شعر او وان بوی جوی مولیان
راست چون کبک دری راه گل و سوسن زدی
رام شد لفظ دری در پنجه استاد طوس
کز کفش تازانه بر آن باره توسن زدی
وز خروش بانگ طوفان‌خیز رویین‌مرد شعر
در مصاف خصم ایران بانگ «لا تأمن» زدی
در چنان دریای بی‌پایان و خیزاخیز موج
پنجه اندر پنجه توفان به توفیدن زدی
وز طنین واژگانش آن چکاچاک نبرد
تیغ بران در صف مردان شیراوژن زدی
بر مدار نقطه رای جهان آرای او
گردش پرگار نقش‌آرایی میهن زدی
وز لب زندانی یمگان حکیم شاعران
نعره‌ای شیرانه در این نیلگون گلشن زدی
چون سگ کهدانی بیگانه لا ییدن گرفت
تکیه بر «تقوی و دانش» کردی آنجا تن زدی:
وز دم گرم و کلام بوسعید میهنی
آتشی در خرمن دعویِّ ما و من زدی
وز خُم خیام در زیر سپهر کوزه‌گر
جام خود بر ساغر ناهید بربط زن زدی
زان گل سرخ نشابوری در آفاق جهان
نکهت جان بر مشام هر چه مرد و زن زدی
از حکیم غزنوی و از سنای شعر او
خوش سنابرقی سزای وادی ایمن زدی
وز دم سوران رند هگمتان آن پیر پاک
هرچه آتش داشتی یکباره در خرمن زدی
از دم خاقانی و آفاق صبح شعر او
صبح گشتی و نفس چون صبح در گلشن زدی
نقش ایوان مداین از تو جاویدی گرفت
کان چنان نقشی عجب بی‌رنگ و بی‌روغن زدی
وز نظامی تار و پود تو نظامی تازه یافت
تا ز شعرش کام بر این قبه ادکن زدی
مخزن اسرار زین هفت گنبد چون گشود
چهر خود هر هفت کردی راه مرد و زن زدی
از «فلان» و از «فلان» و انوری و عنصری
بند کشکول گدایی گرچه بر گردن زدی
می‌توان بخشودنت کز سیف فرغانی به زهد
تیغ بر فرق سر دشمن به پاداشن زدی
چون برآمد آتش سوزنده خیل تتار
بر خلایق ناگهان فریاد «لا تحزن» زدی
روی اندر کعبه عرفان نهادی مردوار
باز لبیک صفا زان با صفا گلشن زدی:
کاین جهان پیراست و بس زین تیره رایان دیده است
زین سخن‌هاشان لجن بر تارک و گرزن زدی
تافت نور ایزدی از فر و از سیمای تو
تا دم از عطار آن شوریده کدکن زدی
زان زیور پارسی اندر مقامات طیور
خیمه‌ای سیمرغ‌سان در عرش پیمودن زدی
وانگه از منظومه شمسی دیوان کبیر
آب را بستی گره در آتش روشن زدی
پایه تخت سخن بر کوه موج بحر ساخت
تا تو چون خیزابش آهنگ سراییدن زدی
وز سماع مولوی در آسمان چارمین
عیسی اندر رقص دیدی بادی مردافکن زدی
چنگ شعر مثنوی در خانقاه روم و چین
بانگ نای معنوی در هند و پیرامن زدی
هیچ سلطان بی‌سپه فرمانده نراند آنسان که تو
از دم سعدی قدم در جان مرد و زن زدی
هفت اقلیم سخن او را مسلم شد به شعر
تا تو اندر بوستانش گل به پیراهن زدی
هم غزل گفتی و هم اخلاق و عرفان و حِکَم
لاف هر فن پیشگی چون مردم یک‌فن زدی
با صدای شعر حافظ ز ارغنون ساز سپهر
راه دل‌‌ها با نوای نغمه اَرغَن زدی
بر بسیط خاکدان تیره ز آب شعر او
آتش اندر زاهدان خشک تر دامن زدی
«یاری اندر کس نمی‌دیدند» رندان جهان
جانب یاران گرفتی تیغ بر دشمن زدی
در مصاف خلق با مردم کشان دین بمزد
نیش خندستانشان در آهنین جوشن زدی
از عبید و آن گزنده طنز در عهد تتار
تیر گز در دیده‌شان چون چشم رویین‌تن زدی
فکر صائب تا عیان از جانب تبریز شد
رای روشن در شب هندو ازین روزن زدی
وز سرود عارف و پیغام پروین بزرگ
طعن و طنزی ایرجی بر زاهد کودن زدی
بود اقبال تو کز شعر بهار و شهریار
عشق را در راه آزادی چنان دامن زدی
وز فروغ بامدادان امید پیر یوش
در سپهر تار میهن آتش بهمن زدی
تا برآید صبح و از وحشت گریزد آن دروج
کوبه دروازه خورشید نورافکن زدی
گرچه همچون آذرخشی روشن و کوتاه بود
لحظه‌ای کاندر فضایش خنده در شیون زدی
وینک اندر این شب عفریت نفریت پلید
با سکوت خویش فریادی به توفیدن زدی
خواست تابستانی‌اش خاموش ماندی صخره وار
دست رد بر سینه اهریمن ریمن زدی
کوچه باغان نشابورت پر آواز باد
کز درونش نقبی از اینسان به بالیدن زدی
  • احمدرضا نظری چروده
۲۰
اسفند

غزل شمارهٔ ۲۴۶۰

 
مولوی
 

تو نه چنانی که منم من نه چنانم که تویی

تو نه بر آنی که منم من نه بر آنم که تویی

من همه در حکم توام تو همه در خون منی

گر مه و خورشید شوم من کم از آنم که تویی

با همه ای رشک پری چون سوی من برگذری

باش چنین تیز مران تا که بدانم که تویی

دوش گذشتی ز درم بوی نبردم ز تو من

کرد خبر گوش مرا جان و روانم که تویی

چون همه جان روید و دل همچو گیاه خاک درت

جان و دلی را چه محل ای دل و جانم که تویی

ای نظرت ناظر ما ای چو خرد حاضر ما

لیک مرا زهره کجا تا به جهانم که تویی

چون تو مرا گوش کشان بردی از آن جا که منم

بر سر آن منظره‌ها هم بنشانم که تویی

مستم و تو مست ز من سهو و خطا جست ز من

من نرسم لیک بدان هم تو رسانم که تویی

زین همه خاموش کنم صبر و صبر نوش کنم

عذر گناهی که کنون گفت زبانم که تویی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج |ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

داود آزاد » می صوفی افکن کجا می فروشند » تو همه در خون منی

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

  • احمدرضا نظری چروده
۲۰
اسفند

نتیجه تصویری برای شعر مادر سعدی ,

  • احمدرضا نظری چروده
۲۰
اسفند


نتیجه تصویری برای شعر مادر سعدی ,

  • احمدرضا نظری چروده
۲۰
اسفند

نتیجه تصویری برای شعر مادر سعدی ,

  • احمدرضا نظری چروده
۲۰
اسفند

نتیجه تصویری برای شعر مادر سعدی ,

  • احمدرضا نظری چروده
۲۰
اسفند

گویند مرا چوزاد مادر

نتیجه تصویری برای شعر مادر سعدی ,
  • احمدرضا نظری چروده
۱۹
اسفند

شعر مادر از زبان استاد شهریار


شعر ای وای مادرم که استاد شهریار به مناسبت از دست دادن مادرش سروده است.


شعر مادر از زبان استاد شهریار - آکا




آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
اما گرفته دور و برش هاله ئی سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگی ما همه جا وول میخورد
هر کنج خانه صحنه ئی از داستان اوست

  • احمدرضا نظری چروده
۱۹
اسفند

مى خواست عشق را بِچِشاند به کامِ خلق
با طعمِ شیر و شَهد و شکر، "مادر" آفرید...


"حسین منزوی"

Image result for ‫روز مادر‬‎

  • احمدرضا نظری چروده