ادبیات،شعر،عرفان ،زبان فارسی

ادبیات وزبان فارسی وگویشهای ایرانی باید زنده بمانند ،چون بالندگی هرکشوری به زبان آن کشور وابستگی دارد. حفظ زبان حفظ هویت ملی است.

ادبیات،شعر،عرفان ،زبان فارسی

ادبیات وزبان فارسی وگویشهای ایرانی باید زنده بمانند ،چون بالندگی هرکشوری به زبان آن کشور وابستگی دارد. حفظ زبان حفظ هویت ملی است.

صاحب این وبلاگ دکتراحمدرضانظری چروده عضوهیات علمی دانشگاه آزاد بادرجه استادیاری دررشته زبان وادبیات فارسی هستم.

آخرین نظرات
نویسندگان

۶۵ مطلب با موضوع «مقالات فارسی» ثبت شده است

۳۱
ارديبهشت

احسان یارشاطر (۱۴ فروردین ۱۲۹۹ در همدان) بنیان‌گذار مرکز مطالعات ایران‌شناسی و استاد بازنشسته مطالعات ایرانی در دانشگاه کلمبیا نیویورک است.
وی نخستین ایرانی است که پس از جنگ جهانی دوم در آمریکا به مرتبه استادی رسید.یارشاطر همچنین بنیان‌گذار و سرویراستاردانشنامه ایرانیکا بوده است که در دانشگاه کلمبیا در شهر نیویورک مستقر است و از آغاز دههٔ ۱۹۷۰ نزدیک به ۴۰ ویراستار و ۳۰۰ نویسنده از سراسر آمریکا، اروپا و آسیا با آن همکاری داشته‌اند. یارشاطر ویراستاری سه مجلد از تاریخ ایران کمبریج را هم به عهده داشته و نویسنده شانزده جلد کتاب تاریخ ادبیات ایران است.

احسان یارشاطر دانش‌آموختهٔ دوره دکترای رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه تهران و دانش‌آموخته دوره دکترای زبانشناسی ایرانی در مدرسه مطالعات مشرق‌زمین و آفریقا دانشگاه لندن است و از شاگردان ایرانی والتر هنینگ و مری بویس به شمار می‌آید.

یارشاطر در سال ۲۰۱۵ جایزهٔ بیتا را پذیرفت.

احسان‌الله یارشاطر
Ehsan Yarshater.png
زادروز ۱۴ فروردین ۱۲۹۹ (۹۸ سال)
همدان، ایران
ملیت ایرانی
تحصیلات دکترای ادبیات فارسی
دکترای فرهنگ و زبان‌های باستانی ایران
از دانشگاه دانشگاه تهران
مدرسه مطالعات مشرق‌زمین و آفریقا، دانشگاه لندن
پیشه استاد دانشگاه
مؤسس دانشنامه ایران و اسلام
مؤسس دانشنامه ایرانیکا
بنیان‌گذار بنگاه ترجمه و نشر کتاب
نهاد دانشنامه ایرانیکا
شناخته‌شده برای سرویراستار دانشنامه ایرانیکا، صاحب کرسی ایرانشناسی دانشگاه کلمبیا
نقش‌های برجسته بنیان‌گذار و سرویراستار دانشنامه ایرانیکا و بنیان‌گذار بنگاه ترجمه و نشر کتاب
وبگاه
رسمی
  • احمدرضا نظری چروده
۲۳
ارديبهشت

انعکاس اوضاع اجتماعی در اشعار شیرکو بی‌کس

فصلنامه زبان و ادب فارسی
مقاله 1، دوره 9، شماره 30، بهار 1396، صفحه 1-14  XMLاصل مقاله (431 K)
نوع مقاله: علمی-پژوهشی
نویسندگان
پیمان تباری* 1؛ سیداحمد پارسا2؛ محمدعلی گذشتی3
1استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد کنگاور
2استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه کردستان
3دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی
چکیده

شیرکو بی­کس(1940-2013م) از شاعران آوانگارد معاصر زبان کردی، برنده­ی­ جایزه­ی ادبی"توخولوسکی" سوئد در سال 1988-1987 و اخذ لقب "همشهری" از سوی بزرگترین انجمن مدنی فلورانس است. موضوع پژوهش حاضر «انعکاس اوضاع اجتماعی در اشعار شیرکو بی­کس» است. شناساندن بهتر این سراینده­ی توانمند به غیرکردزبانان، شناخت بهتر شگردهای ادبی در بیان یکی از موضوعات محوری شعر او(آزادی)، شناخت بهتر سروده­های یک شاعر معاصر از اهداف این پژوهش محسوب می­شود. جامعه­ی آماری بر اساس سروده­های ترجمه شده از وی به زبان فارسی و به روش توصیفی است. داده­ها به شیوه­ی کتابخانه­ای گردآوری شده و با استفاده از تکنیک تحلیل محتوا تجزیه و تحلیل شده­اند. نتایج نشان می­دهد که ترسیم فضای ترس آلود جامعه­ی عراق در زمان حکومت بعث، بیان درد و رنج­های مردم جامعه و مسائلی این چنینی، به بحث آزادی در سروده­های او جلوه­ای نوین بخشیده است که تصاویر برساخته­ی شاعر را با این مفهوم می­توان از مصادیق این امر دانست.

کلیدواژه‌ها

شعر آوانگارد کردی؛ شعر معاصر کردی؛ شیرکو بی‌کس؛ اجتماع
  • احمدرضا نظری چروده
۲۲
ارديبهشت
  • احمدرضا نظری چروده
۲۲
ارديبهشت

magiran.com >  نشریه زبان و ادب فارسی >سال هفتادم، شماره 236 > متن




نشریه زبان و ادب فارسی ، سال هفتادم، شماره 236



عنوان:
بررسی زمان در حکایت های کلیله ودمنه بر اساس نظریه زمان در روایت


نویسنده(گان):
معصومه نظری چروده *، بهرام خشنودی، احمدرضا نظری،


چکیده:
در روایت شناسی ساختارگرا برای هر روایتی دو نوع زمان مطرح است: زمان متن، زمان داستان. ترتیب، دیرش و بسامد در حیطه «زمان متن»، زمان تقویمی و زمان حسی و عاطفی در گستره «زمان داستان» از مباحث اصلی زمان در دانش روایت شناسی است. اگرچه نظریه پردازی درباره شگردها و روش های زمان در روایت های تاریخی و ادبی بحثی تازه بوده و به قرن بیستم باز می گردد اما شیوه روایتگری داستان در داستان کلیله ودمنه، زمینه مناسبی برای طرح مولفه های اصلی زمان در این اثر فراهم آورده است. مقاله حاضر نتیجه پژوهشی است که به شیوه توصیفی-استقرایی و بر اساس نظریه «زمان در روایت» به بررسی زمان در حکایت های اصلی و فرعی کلیله ودمنه پرداخته است. نتایج پژوهش نشان می دهد که حکایت های کلیله ودمنه همخوانی معناداری با ویژگی های «زمان متن» دارد. چنانکه در «دیرش» به ترتیب مکث توصیفی، صحنه نمایش، خلاصه و حذف، بسامد بیشتری دارد؛ در «ترتیب» فراوانی کاربرد پس نگاه بیشتر از پیش نگاه است و در بحث «بسامد»، به بسامد بازگو، بیشتر از بسامد مکرر توجه شده است. این دستاوردها نشان می دهد کتاب کلیله ودمنه با وجود داشتن نثری فنی، دارای شیوه ای اعتدالی در روایت حکایت هاست و هرگز اطنابش بیشتر از ایجاز و اعتدالش نیست.

کلیدواژگان:
روایت شناسی ساختارگرا؛ زمان متن؛ زمان داستان؛ کلیله ودمنه؛ ژرار ژنت
  • احمدرضا نظری چروده
۲۱
ارديبهشت
برای دریافت مقاله بر روی کلید واژه ها کلیک نمایید.


کلیدواژه‌ها
شعر عرفانی فارسی؛ مولانا؛ غزلیّات شمس؛ ساقی؛ دریافت باطنی؛ تجلّی

  • احمدرضا نظری چروده
۲۱
ارديبهشت
  • احمدرضا نظری چروده
۰۴
ارديبهشت

تاریخ 95/3/25 :پذیرش تاریخ
94/10/8 :دریافت تاریخ 9

 نیایش و ستایش در مثنویهای عطّار (الهی نامه، اسرارنامه، منطق الطّیر و مصیبت نامه)

 1 بهرام خوشنودی 2 احمدرضانظری چروده 3 بیژن ظهیری ناو 4-معصومه نظری چروده 

چکیده: 

نیایش و ستایش معبود یکی از روحانیترین لحظههای زندگی هر مـؤمن اسـت. در همـة ادیـان آسمانی متناسب با تلقّی و درک مؤمنان از دین، شیوهها و شکلهایی برای راز و نیاز با معبود فـراهم شده است. شاعران هم به عنوان دارنـدگان روحهـای لطیـف و حسـاس، در لابـهلای اشـعار خـود، مناجاتهایی نغز و دلنشین گنجاندهاند که از لطیفترین فرازهای آثارشان است. مناجاتهـای عطّـار که در لابهلای مثنویهایش (الهینامه، اسرارنامه، منطقالطّیر و مصیبتنامه) پراکنده است، گاه از زبان شاعر و گاه از زبان شخصیتهای داستانهایش نقل شدهاند. بیپروایی و جسارت و صمیمیتی که در این مناجاتهای عارفانه وجود دارد، به آنها عمق خاصی بخشیده است. نگاه برخاسته از عمق جان عطّار که انواع لایههای گفتوگوی صمیمانه و خالصانه را با معبود شامل میشود، رنگ آسـمانی بـه نیایشهایش میدهد.بنا به اعتقاد عطّار، دعوت خداوند بزرگ برای دعـا و نیـایش، افتخـاری بـزرگ برای نوع بشر است و حتّی در این راه، شور و شوقِ دعاکردن را نیز خود خداوند در آدمیـان ایجـاد میکند و برای انجام آن توفیق میدهد. درونمایة نیایشهای عطّار، ستایش خداوند بـزرگ، عجـز و عشقِ او نسبت به خدا و بیان درخواستهاسـت. مهـمتـرین دعـا و خواسـتة وی، سـلامت نفـس و سعادت آخرت است. از مجموع نیایشهای عطّار آشکار میگردد که او مؤمنی است با اعتقاد راستین که در سیر و سلوک عارفانه، پای از جادة شریعت بیرون ننهاده و در تصوف جانب اعتدال را اختیـار کرده است.

 کلید واژهها: نیایش، ستایش، مناجات، عطّار، مثنوی، عرفان. 

- استادیارگروه زبان وادبیات فارسی دانشگاه آزاد، آستارا، ایران. نویسنده مسئول: com.gmail@khooshnodi46 1 -
 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد، آستارا، ایران. 2 -
 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه محقق اردبیلی، اردبیل. ایران 3 -
 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد آستارا، ایران. 

  • احمدرضا نظری چروده
۱۷
بهمن


CIVILICAWe Respect the Science
(ناشر تخصصی کنفرانسهای کشور / شماره مجوز انتشارات از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی: ۸۹۷۱)
۲
اسفند

نخستین همایش ملی اخلاق و عرفان در ادب فارسی

صفحه اول تقویم

راهنمای دبیرخانه

نخستین همایش ملی اخلاق و عرفان در ادب فارسی در تاریخ ۲ اسفند ۱۳۹۶ تا ۳ اسفند ۱۳۹۶ توسط دانشگاه آزاد اسلامی واحد زاهدان و تحت حمایت سیویلیکا در شهر زاهدان برگزار می شود.با توجه به اینکه این همایش به صورت رسمی برگزار می گردد، کلیه مقالات این کنفرانس در پایگاه سیویلیکا و نیز کنسرسیوم محتوای ملی نمایه خواهد شد و شما می توانید با اطمینان کامل، مقالات خود را در این همایش ارائه نموده و از امتیازات علمی ارائه مقاله کنفرانس با دریافت گواهی کنفرانس استفاده نمایید.

حوزه های تحت پوشش: مطالعات مذهبی (الهیات) ، علوم اسلامی
برگزار کننده: دانشگاه آزاد اسلامی واحد زاهدان
سایر برگزار کنندگان: تحت حمایت سیویلیکا 
شهر برگزاری: زاهدان

زبان و ادبیات مهمترین شاکله­ ی هویت فرهنگی هر کشور و ملتی محسوب می­ شود. ادبیات به نوعی میراث فرهنگی هر کشور است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می ­شود و مرحله به مرحله به سوی کمال و پیشرفت گام برمی­ دارد و هر نسل سهمی در غنای آن دارد. پرداختن به ادبیات رابطه­ ی میان نسل­ها را آسان تر می­ کند و ملت را به سوی خود باوری سوق می­ دهد و در رشد و پیشرفت فرهنگ یاری می­ رساند.

در تاریخ ادبیات فارسی دو پدیده­ ی اخلاق و عرفان جایگاه وی‍ژه­ ای دارند. کارشناسان ادبی معتقدند این جریانات فکری با ادب و فرهنگ اسلامی چنان آمیزه­ ای از لطایف ادب و حکمت را در ارتباطی نزدیک به وجود آورده­ا ند که اگر ویژگی­های آنها شناسایی و ارزیابی درستی نشود، بی تردید پاره ای از حقایق و واقعیات ادب پارسی نیز پنهان خواهد ماند.

شعر و ادب پارسی یکی از مهمترین و درخشنده ­ترین پدیده­ های عرفان و تصوف است که در این زمینه ، فقها، دانشمندان، عرفا، شعرا و نویسندگان برجسته فارسی­گو هزاران اثر نفیس و گرانبها به رشته­ ی تحریر درآورده­ اند. پیشگامان بزرگی مانند: ابوالحسن هجویری، امیرخسرو دهلوی، سنایی، عطار، حافظ، مولانا و ...از جمله شاعران و عارفانی هستند که در این عرصه قلم زده­ اند.

برگزاری همایش و سمینار عرصه­ ای برای تبادل اندیشه ­ها و تولید مقالات علمی و در نتیجه رشد و ارتقاء دانش تخصصی را فراهم می­ نماید. افزایش تحصیل­ کردگان و دانش ­آموختگان در دو دهه ­ی اخیر و تخصیص بودجه و اعتبارات علمی-پژوهشی به منظور برگزاری چنین برنامه­ هایی موجب افزایش چشمگیر همایش­ها شده است. اما با توجه به معنویت گرایی بشر از ابتدای هزاره­ ی سوم، کاربردی بودن بخش عرفان عملی در زندگی مردم، نیاز جامعه به عرفان و معنویت و رشد عرفان­های دروغین، تعداد همایش­های برگزار شده نسبت به ظرفیت­های عرفانی کشور بسیار اندک به نظر می­ رسد. بحرانی که در زمینه­ ی معنویت و اخلاق در نظام معرفتی و علمی، جهان امروز با آن مواجه است، تلاش علمی فعالی که متفکران و اندیشمندان دنیای امروز برای حل این بحران انجام می­ دهند و ظرفیت عظیمی که عقلانیت جهان اسلام و حوزه­ی عرفان اسلامی و حکمت اسلامی در حاشیه­ ی آموزه­ه ای قرآن و عترت و میراث گرانقدر و عظیم اهل بیت(ع) دارد، ما را به سوی توجه به موضوع اخلاق و عرفان در ادب فارسی فراخواند. در همین راستا گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد زاهدان در صدد است با برگزاری همایش و کنفرانس علمی فضایی را در جهت پیشرفت این حوزه ایجاد کند.

 

اهداف همایش:

با انگیزه­ ی ارتقاء سطح دانش و بینش عمومی و اعتلای فرهنگ و هنر کشور در ترویج و اشاعه­ ی فرهنگ اصیل ایرانی و اسلامی و بر اساس اهداف فرهنگی مصرح در قانون اساسی جمهوری اسلامی و با التزام به رعایت مقررات موضوعه کشوری اهداف همایش که الهام­ بخش فعالیت­های آن می­ باشد عبارتند از
معرفی دانشگاه آزاد اسلامی به عنوان دانشگاهی پیشرو در برگزاری کنفرانس­های علمی در سطح ملی و بین ­المللی و نهادی پیشگام در در تولید و هدایت مباحث علمی
فراهم آوردن محیطی علمی برای دانشجویان رشته ­های زبان و ادبیات فارسی، فلسفه، عرفان و ادیان در مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری با آخرین پژوهش ­ها در حوزه ­ی اخلاق و عرفان و ایجاد بستری مناسب برای آشنایی و تبادل نظر آنان با استادان برجسته در این زمینه.
ایجاد زمینه­ های نقد و بررسی نقش عرفان در شعر و ادب فارسی و بررسی جهت­ های گوناگون و زوایای مختلف تصوف و سهم شعرا و نویسندگان در حفظ و نگهداری این میراث ارزشمند.
گسترش و پیشبرد و ارتقای علمی پ‍ژوهش­ها در زمینه­ ی عرفان اسلامی و  بهبود کیفی نیروهای متخصص و بهبود بخشیدن به امور آموزشی و پژوهشی در زمینه­ های تاریخ، موضوعات، مسائل، رشته های وابسته، مباحث فرامعرفتی، مقایسه­ ای و میان رشته­ ای عرفان اسلامی.
ترغیب و تشویق پژوهشگران و تجلیل از محققان و استادان ممتاز.
بحث و تبادل نظر میان پژوهشگران، اساتید و دانشجویان در این حوزه.
ارائه­ ی جدید ترین یافته­ های پژوهشی در زمینه­ ی اخلاق و عرفان در ادبیات فارسی.
رصد نیازهای دائما در حال تغییر فرهنگی و طراحی و مدیریت تحقیقات فرهنگی از منظر آینده پژوهی  و آسیب شناسی فرهنگی.
معرفی شخصیت­های عرفانی و اندیشه­ ها و نظریات خاص آنها.
پدید آوردن فرصتی مناسب برای بحث و تبادل نظر میان عرفان پژوهان ایران  و ژرف اندیشی در گشودن ابهامات و طرح نکات تازه.
گرامی داشت و معرفی اندیشه­ های ژرف و سحرانگیزی­های سخن در آثار عرفانی به عنوان یکی از شناخته­ ترین ارکان ادب و فرهنگ ایرانی – اسلامی.
آشنایی با پژوهش‌های جدید ملّی و بین المللی در مورد اخلاق و عرفان در ادب فارسی
گفتگو و تبادل نظر در عرصه­ های پژوهشی زبان و ادب فارسی با تأکید بر آثار عرفانی
ترغیب پژوهشگران جوان به ژرف ­اندیشی در زبان و ادب فارسی و عرفان اسلامی
جلب توجّه به زبان فارسی به ­عنوان یکی از مؤلّفه­ های مهم وحدت ملّی ایران
ایجاد زمینه های پژوهشی و ترویج زبان و ادب فارسی در ایران و جهان
عرضه نتایج انواع پژوهش ­های زبانی و ادبی و عرفانی به طوری که طیف وسیعی از پژوهش­ های این حوزه پوشش داده شود
تعامل و گفتگوی استادان، پژوهشگران و فرهیختگان در عرصه ­های زبان و ادب فارسی، فرهنگ و اندیشه و تشویق و ترغیب پژوهشگران جوان به مباحث نوین و موضوعات میان رشته­ ای و تطبیقی
تبیین جایگاه و شأن زبان فارسی به عنوان ابزار گسترش و تقویت تفکر و تأمل علمی

 

محورهای همایش:

بررسی ویژگی‌های زبانی و دستوری آثار عرفانی –ادبی
بررسی ویژگی‌های بلاغی و زیبایی شناختی آثار عرفانی –ادبی
بررسی ویژگی‌های محتوایی آثار عرفانی –ادبی
آثار عرفانی –ادبی و مطالعات بین رشته‎ای
مطالعات تطبیقی آثار عرفانی –ادبی
تحلیل گفتمان و نقد آثار عرفانی –ادبی
بررسی تصحیح انتقادی آثار عرفانی –ادبی
معرفی نسخه‌های خطی و نفیس آثار عرفانی –ادبی
تاریخچه­ رشد و گسترش تصوف در ایران
نقش وحدت وجود در فکر عرفانی
 سهم عرفا و صوفیان در گسترش دین اسلام و نفوذ و تاثیر خانقاه در ایران
 مبانی معرفتی اخلاق
 اخلاق در عرفان اسلامی
  مبانی معرفت شناسی عرفان اسلامی
  رابطه­ ی متقابل عرفان اسلامی و ادبیات فارسی
دیدگاه­ های روان­شناختی، جامعه ­شناختی و اسطوره ­شناختی در آثار عرفانی
 بازتاب جهانی اندیشه های عرفای ایران و اسلام
عرفان و اخلاق در کشورهای فارسی­ زبان و شبه قاره
 تأثیر اندیشه ­ی عرفا در تقویت ارزش­های ملی و بازشناسی هویت تاریخی ایرانیان
بررسی و تحلیل عناصر هنری و زیبایی شناسی زبان و ادب فارسی در آثار عرفانی
 سبک­ شناسی و نشانه شناسی در ادبیات عرفانی
معانی و تعابیر و مفاهیم عمیقی چون مرگ، ابدیت، عشق، غم و شادی در اندیشه­ ی عرفا
چالش­ ها دغدغه­ ها  و مسائل عمیق فکری در ادبیات عرفانی
دیگر موضوعات مرتبط با عنوان همایش

  • احمدرضا نظری چروده
۰۶
بهمن

تقی وحیدیان کامیار

About 25,270,000,000 results (0.90 seconds) 
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
استاد دانشگاه
تقی وحیدیان کامیار
زادروز ۴ بهمن ۱۳۱۳
مشهد
درگذشت ۴ بهمن ۱۳۹۶
مشهد
محل زندگی مشهد
ملیت ایران ایرانی
تحصیلات دکتری
از دانشگاه تهران
شناخته‌شده برای تألیف دستور زبان فارسی،
وزن و قافیهٔ شعر فارسی

تقی وحیدیان کامیار (زادهٔ ۴ بهمن ۱۳۱۳، مشهد - درگذشتهٔ ۴ بهمن ۱۳۹۶) پژوهشگر، ادیب و زبان‌شناس برجسته، دارای دکتری زبان‌شناسی از دانشگاه تهران بود. وی از چهره های نامی زبان و ادب فارسی بشمار میرود.

وی در دانشگاههای شهید چمران (جندی‌شاپور) اهواز و سپس در دانشگاه فردوسی مشهد به تدریس اشتغال داشته و هم‌اکنون بازنشسته شده‌است. چندین کتاب و مقاله، بیشتر در موضوعات عروض و قافیهٔ فارسی و نیز دستور زبان فارسی، از او منتشر شده‌است.

آثار

  • دستور زبان عامیانهٔ فارسی، انتشارات باستان، ۱۳۴۳
  • دستور فارسی با روش نو، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۴۴
  • بررسی وزن شعر عامیانه فارسی، انتشارات آگاه، ۱۳۵۷
  • وزن و قافیهٔ شعر فارسی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۷
  • نوای گفتار در زبان فارسی، اهواز:دانشگاه شهید چمران (جندی شاپور) ویراست دوم، مشهد: انتشارات دانشگاه فردوسی
  • دستور زبان فارسی (به‌همراه غلامرضا عمرانی)، تهران: انتشارات سمت
  • بدیع: از دیدگاه زیبایی‌شناسی، تهران: انتشارات سمت
  • فرهنگ قافیه در زبان فارسی، مشهد: انتشارات دانشگاه فردوسی
  • ادبیات فارسی ۱، دورهٔ پیش‌دانشگاهی رشتهٔ ادبیات و علوم انسانی، تهران: وزارت آموزش و پرورش
  • دستور زبان فارسی گفتاری، تهران: انتشارات الهدی
  • فرهنگ نام آوایی فارسی، مشهد: انتشارات دانشگاه فردوسی، ۱۳۷۵
  • بررسی منشأ وزن شعر فارسی، مشهد: آستان قدس رضوی، ۱۳۷۶ چاپ سوم
  • تصحیح دیوان کاتبی نیشابوری، با همکاری جوادی نیا و خومحمدی، مشهد: آستان قدس رضوی، ۱۳۸۲
  • مجموعه مقالات زبان چگونه شعر می‌شود، مشهد: انتشارات دانشگاه آزاداسلامی، ۱۳۸۳
  • فرهنگ اوزان شعر فارسی، مشهد: انتشارات دانشگاه فردوسی، ۱۳۸۹
  • تذکره شاعران مشهد، با همکاری محمد عظیمی و به کوشش خومحمدی، مشهد: انتشارات حوزهٔ هنری خراسان رضوی، ۱۳۹۰

مرگ

وحیدیان کامیار در ۴ بهمن ۱۳۹۶ درگذشت.

  • احمدرضا نظری چروده
۰۳
دی
انسان، جانشین خدا بر زمین است که حرکت به سمت کمال برتر وصف‌ناپذیر از مهمّ‌ترین شاخصه‌های وجودی اوست. توجّه به انسان و شناخت ماهیّت وی موضوعی است که از قدیم‌الایّام مورد توجّه مذاهب و مکاتب و فرهنگ‌های گوناگون بوده است و کمتر مکتب فکری و فلسفی را می‌توان سراغ گرفت که به‌گونه‌ای به شناسایی انسان نپرداخته باشد. تمام تاریخ بشری در راه شناخت این موجود ناشناخته سپری شده است و اهمیّت این موضوع از آنجا ناشی می‌شود که خداوند بزرگ همه چیز را به خاطر انسان آفریده است. انسان بنا به ذات و ...
  • احمدرضا نظری چروده
۳۰
آبان

علی حاتمی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
علی حاتمی
Ali Hatami.jpg
زادروز ٢٣ مرداد ۱۳۲۳
تهران
درگذشت ۱۵ آذر ۱۳۷۵
تهران
علت مرگ سرطان
آرامگاه قطعه هنرمندان بهشت زهرا
ملیت ایرانی
نام‌های دیگر عباسعلی حاتمی[نیازمند منبع]
پیشه کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس
سال‌های فعالیت ۱۳۴۸–۱۳۷۵
همسر زری خوشکام
فرزندان لیلا حاتمی
صفحه در وب‌گاه IMDb

علی حاتمی ( ٢٣ مرداد ۱۳۲۳ تهران - ۱۵ آذر ۱۳۷۵ تهران) کارگردان، فیلم‌نامه‌نویس و تهیه‌کننده سینما بود.[۱] حاتمی در جایی متولد شد شبیه همان جایی که رضا خوشنویس در هزاردستان به مفتش آدرس می‌دهد؛ خیابان شاهپور، خیابان مختاری، کوچهٔ اردیبهشت. او دانش‌آموخته از دانشکده سینما و تئاتر دانشگاه هنر است. علی حاتمی حداقل ۱۵ فیلم بلند سینمایی و مجموعهٔ تلویزیونی ساخته‌است. او از فیلم‌سازان پیشروی نسلی به شمار می‌رود که پیشگامان فصل جدید سینمای ایران از اواخر دههٔ ۱۳۴۰ به بعد از میانش برخواسته، از جمله ناصر تقوایی و بهرام بیضایی و مسعود کیمیایی و فریدون گله و داریوش مهرجویی.

اولین اثر سینمایی حاتمی در سال ۱۳۴۸ با عنوان حسن کچل ساخته شد و آخرین فیلم نیمه‌تمامش با نام جهان پهلوان تختی که یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های سینمایی او بعد از مجموعهٔ هزاردستان بود،[۱] به علت مرگ ناشی از بیماری سرطان نافرجام ماند. پس از مرگش نیز دو فیلم مبتنی بر هزاردستان با تدوین واروژ کریم‌مسیحی (به نام‌های کمیتهٔ مجازات و تهران روزگار نو) ساخته شد.

محتویات

کارنامه

  • احمدرضا نظری چروده
۳۰
آبان

تا زمان ناصرالدین شاه مردم، البته غیر از مردم کوچه و بازار، یعنی آن دسته از مردمی که مصدر امور بودند و سواد فارسی هم داشتند، می‌پنداشتند آمریکا به‌راستی در زیرزمین واقع است و اگر حدود دویست ذرع چاه بکنند به آمریکا خواهند رسید، چنان که فتحعلی شاه قاجار در روز نهم فوریه 1809 میلادی/ بهمن 1187 خورشیدی که "سر هارفورد جونس" نخستین سفیر دولت انگلستان در ایران استوارنامه‌ی خود را با تشریفات مفصل در کاخ گلستان تقدیم داشت، شاه ضمن پرس و جو از اوضاع جهان به‌خصوص انگلستان و وضع آن مملکت و طریقه‌ی حکومت پرسید: راستی آقای سفیر این که می‌گویند ینگه دنیا زیر زمین است حقیقت دارد و آیا اگر من دستور بدهم در این قصر یک چاه دویست ذرعی بکنند به ینگه دنیا خواهم رسید؟

  مستر جونس سفیر انگلستان هاج و واج ماند و نمی‌دانست چه پاسخی به پادشاه ایران بدهد و به طوری که خود مستر جونس در صفحه ی 191 سفرنامه‌ی خود می‌نویسد شاه اصرار عجیبی داشت تا بفهمد چگونه ما زمین را کنده به آمریکا می‌رسیم و وقتی من گفتم ربطی به کندن زمین ندارد و ما با کشتی به آن مملکت سفر می‌کنیم، فتحعلی شاه اوقاتش تلخ شد و گفت معلوم می‌شود حواست پرت است، این سفیر عثمانی در تهران برایم قسم خورد اگر دویست متر زمین را بکنیم به ینگه دنیا می‌رسیم.

  • احمدرضا نظری چروده
۲۱
آبان
  • احمدرضا نظری چروده
۱۷
آبان

  فردوسی  از نگاه   بهار
 

دکترشهین سراج

 همواره از بهار به عنوان شاعر ستایشگر آزادی و   وطن،  یاد می شود. اما بحق باید براین عناوین، "ستایشگرفردوسی" را نیزافزود.  ستایشی که عمیقا روحیات بهار را تحت تأثیر قرار داده  بود.  برخورد این شاعر با آن خسروانی نامه سرای بزرگ، تنها از سرعشق او به زبان و ادب فارسی و یا میهن دوستی نبود. می توان گفت که بهار با فردوسی یک نوع گیرودارمعنوی داشت که از حد ستایش شاعری از شاعر دیگر در می گذشت و تبدیل به نوعی پیوند روحی وجوهری میشد. شاید یکی ازبارزترین نمونه های    پیوند روحی میان بهار و فردوسی را بتوان در مثنوی نقش فردوسی  یافت نمود. در این سروده، بهار رؤیا گونه ای را بیان می کند که درآن سروش را می بیند که به ایران زمین فرود  آمده و در جستجوی پاکی و نیک سرشتی به هرجا سر می کشد وهنگام بازگشت به عالم بالا، تنها  نشانه ای از پاکی  که می یابد همانا نامه ی فردوسی ست که آن ستوده نامه  را با خود به همراه می برد . ( نقش فردوسی. دیوان، ج دو، ص 1101)

 بهار رسالت و رنج و تنهائی و  آلام فردوسی  را درک می  کرد و گاه میان سرنوشت فردوسی به عنوان شاعری  که در قله ی درک عظمت و نگاهبانی ازمیراث فرهنگ و ادب نیاکانی ما ایستاده و خود که همین رسالت را در در ده قرن بعد بر  دوش گرفته بود، همسانی می دید تا بدانجا که  می توان گفت که بهار خود را دنباله گیر راه فردوسی درراه پاسداری از زبان فارسی و گردآورنده ی داستانهای مبارزات حماسی مردم ایران می دانست. شاید از سر همین همسانی باشد که در پند به رضاشاه و دعوت او به درک پایگاه خود به عنوان شاعری ملی، داستان فردوسی و سلطان محمود را گوشزد آن شاه خودکامه می کند.

 منما غضب بر اهل ادب تا نه نو شود

 فردوسی و ملامت محمود غزنوی ( دیوان ص 697)

         شیفتگی بهاربه فردوسی برذهن و زبان و شیوه ی کار این شاعرآنچنان تأثیری گذاشته است که   نمی توان  آن را نا دیده گرفت و به حق می توان غوررسی در این تأثیرگذاری را موضوع  پژوهشی گسترده قرار داد. در نگاهی کلی این تأثیرپذیری را می توان از دو زاویه ی عمده مورد بر رسی قرارداد:

نخست:  از دیدگاه پژوهشگر

 دوم: از دیدگاه شاعر

  • احمدرضا نظری چروده
۱۶
آبان

بررسی تصوف عابدانه و عرفان عاشقانه در غزلیات حافظ

دکتر علی دهقان ـ دکتر خلیل حدیدی ـ موسی احمدی

دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز/ دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز/ دانش‌آموخته دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز
دانلود مقاله

چکیده: تصوف که در آغاز شامل مفاهیمی خشک و ریاضتهایی سخت بود، در قرن سوم با پذیرفتن «محبت» به عنوان یکی از ارکان محوری، رنگ عاشقانه پذیرفت. با ورود عرفان و تصوف به عرصه ادبیات، گروهی به تدوین اصول تصوف عابدانه در آثارشان می پردازند و عده ای آثاری سراسر عرفانی همراه با شور و شوق عاشقانه پدید می آورند. در این میان حافظ مبدع مکتبی است که از اصول عرفان عاشقانه به همراه نگاهی انتقادی به تصوف عابدانه شکل گرفته است و از آن به مکتب رندی تعبیر می شود. اما اشعار حافظ را نمی توان یکسره از تصوف عابدانه تهی دانست. حافظ ضمن پذیرفتن تأثیری عظیم از مفاهیم قرآنی و تضمین ها و تلمیح های فراوان به آیات قرآن، در ابیات بسیاری عبادت، دعای صبح و آه شب، اصول اخلاقی تصوف و اندیشه های دیگری از تصوف عابدانه را نه با ابهام و بیانی رندانه و دوپهلو، بلکه به روشنی و به قصد تعلیم و توصیه به مخاطب خود، بیان می کند.

  • احمدرضا نظری چروده
۱۵
آبان

جامعه شناسی طنز حافظ

مقاله 9، دوره 2، 4 (74زمستان 1388)، زمستان 1388، صفحه 115-133  XML اصل مقاله (216 K)
نوع مقاله: مقاله پژوهشی
نویسنده
احمدرضا نظری چروده*
ندارد
چکیده
بزرگترین مصیبت عصر حافظ که مردم گریبانگیر آن هستند ریاکاری و تزویـر در دیـن و عرفـان اسـت و
نهادهای اجتماعی جامعه حافظ خود گرفتار این ریا و تزویر می باشند . نهادهایی مثل محتـسب، واعـظ، صـوفی،
زاهد و شیخ و فقیه و مدرسه، پادشاه و قاضی . هر کدام به اندازه قدرتی که در جامعه از آن برخوردار هستند، ریا و
تظاهر می ورزند و فسخ و فجور می کنند . حافظ با درایت و تیز بینی خاص خود همه اینان را در ترازوی نقد خـود
چنان ماهرانه می سنجد که هیچ کدام از دیده تیز بین او پنهان نمی ماند . حافظ شاعری رئالیست اسـت . بهتریـن
راه مبارزه را با این گروهها حربه ای به نام طنز می داند . طنز که رویه ای خنده آور و درون مایه ای نیش دار و بیـدار
کننده دارد، بهترین حربه حافظ برای در هم شکستن حقه بازی صوفی، فسق و فجور محتـسب، عجـب و غـرور
زاهد، نماز دروغین شیخ و مفتی و فقیه مدرسه و حرام خواری شان و رشوه گرفتن قاضی، طنز است . چرا که حافظ
می خواهد جامعه را از آلودگی ها پاک کند و در این کار به اوج موفقیت رسیده است
کلیدواژه ها
طنز؛ محتسب؛ صوفی؛ خرقه؛ زاهد؛ شیخ؛ واعظ؛ فقیه مدرسه؛ پادشاه؛ امام خواجه؛ قاضی


آمار
تعداد مشاهده مقاله: 897
تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 1,386
  • احمدرضا نظری چروده
۰۸
آبان

دستور زبان فارسی و علم معانی « ندا و منادا » جایگاه
حسین آقاحسینی∗، محبوبه همتیان∗∗
و زهره مشاوری ∗∗∗
چکیده
یا « ند ا » از نوع انشاء طلبی شمرده شده است و به صرف ذکر حرف « جملههای ندا » در همه کتابهای بلاغی عربی و فارسی
در یک جمله، آن را انشاء طلبی به شمار آورده و دارای معانی و مقاصد « ندایی » و یا وجود آهنگ و لحن « ندا و منادا » حرف
ثانوی دانستهاند. مبحث ندا در زبان، موضوعی قابل تأمل است و با بررسی شواهد مشخص میشود، ندا اقسامی دارد که
نمیتوان برای همة آنها حکم واحدی صادر کرد؛ زیرا هر کدام ویژگی های خاصی دارد که هم از جهت قواعد دستور زبان
فارسی و هم از جهت مقاصد ثانوی نیازمند تأمل و بررسی است. در این گفتار ابتدا اقسام ندا با تکیه بر دستور زبان فارسی
دستهبندی میشود و با توجه به ویژگی های هر یک پیشنهادهایی در این تقسیم بندی مطرح میگردد؛ سپس با توجه به با ر
معنایی هر یک دربارة مقاصد ثانوی آن نیز مطالبی ارائه میشود. در این مقاله کوشش شده است به پرسشهای زیر پاسخ
مناسبی داده شود.
که برای ندا به کار میرود همواره حرف ندا به شمار میآید؟ « ا» و « یا » ،« ای» -1 آیا حروفی مانند
-2 آیا در زبان فارسی اقسام متفاوتی برای منادا وجود دارد؟
دارای مقاصد ثانوی است یا این مقاصد بر اساس « منادا » و « ندا » -3 آیا براساس تعریف ندا در کتب بلاغی، همواره لفظ
جملات پس از ندا مشخص میشود؟
کلید واژه ها: بلاغت، معانی، انشاء طلبی، جملة ندایی، ساختار دستوری، معانی ثانوی
مقدمه
در بسیاری از کتاب های بلاغی، جملههای ندایی برای طلب اقبال و توجه مخاطب تعریف شده و مثال هایی برای ندا با حروف مختلف
آمده است. در این کتاب ها ذکر شده است که گاهی ندا در غیر ندا استعمال میشود و گاه مقاصد بلاغی و اغراض خاصی دارد که در
تستعمل صیغه فی » کتاب هایی چون التلخیص، مطول، مختصر، هنجار گفتار، معالمالبلاغه، و دررالادب از این معانی ثانوی با تعبیرهای
112 ) یاد شده است و در کتاب های جدیدتر چون طراز : تقوی، 1363 ) « استعمال ندا در غیر ندا » 172 ) یا : قزوینی، 1350 ) « غیر معناه
در ندا گاه مقاصد بلاغی و » : سخ ، ن معانی و بیان علوی مقدم و اشرف زاده، معانی و بیان جلیل تجلیل و امثال آن، این گونه آمده است
114 ) و مانند سایر اقسام جمله برای آن معانی مجازی، مقاصد بلاغی یا اغراض : صادقیان، 1382 ) « اغراض خاصی دیده میشود
h.aghahosaini@gmail.com ∗ استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان
∗∗
m.hemmatiyan@gmail.com دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان
∗∗∗
z.moshaveri@gmail.com دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان
92/5/ 91 تاریخ پذیرش: 13 /4/ تاریخ وصول: 30
فنون ادبی (علمی- پژوهشی)
دانشگاه اصفهان
1- سال ششم، شماره 2، (پیاپی 11 ) پاییز و زمستان 1393 ، ص


  • احمدرضا نظری چروده
۰۸
آبان

مقاله شناسی

1.گلستان سعدی: مقایسه مقامات حمیدی و عتبة الکتبه با گلستان سعدی (7 صفحه - از 145 تا 151)مجلات : زبان و ادبیات « یغما » تیر 1341 - شماره 168 نویسنده: همایی، جلال الدین

2.مکتب عرفان سعدی (شیخ سعدی در عالم سیر و سیاحت) (6 صفحه - از 25 تا 30)
مجلات : هنر - مهر - فروردین 1344 - شماره 117 - نویسنده: محلاتی، صدرالدین

3.چرا سعدی را سعدی خوانده اند (11 صفحه - از 171 تا 181) مجلات : زبان و ادبیات - وحید -اردیبهشت 1350 - شماره 89 - نویسنده: محیط طباطبایی، محمد

4.سعدی و گوته (نگاهی به دیوان غربی - شرقی و تأثیر کلام سعدی بر گوته) (8 صفحه - از 77 تا 84)مجلات : زبان و ادبیات - ادبیات تطبیقی -  بهار 1386 - شماره 1 - نویسنده: فیروزآبادی، سید سعید

5.سعدی و لافونتن (12 صفحه - از 149 تا 160) مجلات : زبان و ادبیات -  ادبیات تطبیقی -  زمستان 1386 - شماره 4 - نویسنده: کزازی، میرجلال الدین

6.گزارش نشست علمی یاد روز سعدی در شیراز (3 صفحه - از 106 تا 108) - مجلات : اطلاع رسانی و کتابداری -  کتاب ماه ادبیات -  اردیبهشت 1387 - شماره 13

7.مآخذ قصص و تمثیلات بوستان و گلستان سعدی (20 صفحه - از 62 تا 81)- مجلات : زبان و ادبیات : ادبیات فارسی (دانشگاه آزاد مشهد) : بهار 1386 - شماره 13- نویسنده: جلالت، فرامرز

8.دو فرهنگ: شاهنامه فردوسی و بوستان سعدی (19 صفحه - از 104 تا 122)- مجلات : زبان و ادبیات - ادبیات فارسی (دانشگاه آزاد مشهد) -  تابستان 1386 - شماره 14 -نویسنده: فخراسلام، بتول

9.سعدی در سلاسل جوانمردان (11 صفحه - از 93 تا 103) - مجلات : هنر -  بخارا -  آذر و دی 1384 - شماره 46 - نویسنده: شفیعی کدکنی، محمد رضا

10.شعر زبان سعدی و زبان شعر حافظ (12 صفحه - از 104 تا 115) -مجلات : هنر - بخارا -  آذر و دی 1384 - شماره 46 - نویسنده: حق شناس، علی محمد

11.بررسی و نقد کتاب: نگاهی به کتاب «سعدی شاعر عشق و زندگی» (19 صفحه - از 385 تا 403)- مجلات : هنر -  بخارا -  آذر و اسفند 1386 - شماره 64 -  ناقد: انوار، سید عبدالله

  • احمدرضا نظری چروده
۰۷
آبان

نسبت طنز سعدی با اخلاق

نسبت طنز سعدی با اخلاق
رضا داوری اردکانی می‌گوید: کلام سعدی‌ سراسر طنز است، اما طنز سعدی مخل اخلاق نیست.

 این استاد فلسفه در مقاله‌ای با عنوان «طنز و طیبت در سخن سعدی»، به طنز در آثار سعدی پرداخته و معتقد است: اگر طنز و طیبت در سراسر آثار سعدی ساری است، این طنز را نباید زائد بر هنر شاعری و نویسندگی سعدی دانست، بلکه طنز، هنر سعدی یا لااقل شأنی از هنر اوست.

در بخش‌هایی از مقاله دکتر رضا داوری اردکانی  با عنوان «طنز و طیبت در سخن سعدی» می‌خوانیم:

طنز در گذشته به مطالب اخلاقی مربوط بود، اما در زمان ما به حوزه سیاسی انتقال یافته است. همه شاعران کم و بیش اهل طنزند، اما کلام سعدی تقریبا سراسر طنز است. به خصوص در طیبات و قصاید، سعدی هزل هم داشته است. طنز را با هزل یکی ندانیم. در «گلستان» خوانده‌ایم که: «غالب گفتار سعدی طرب‌انگیز است و طیبت‌آمیز و کوته‌نظران را بدان علت زبان طعن دراز گردد که مغز دماغ بیهوده بردن و دود چراغ بی‌فایده خوردن کار خردمندان نیست، ولیکن بر رای روشن صاحبدلان که روی سخن در ایشان است، پوشیده نماند که در موعظه‌های شافی را در سلک عبارت کشیده است و داروی تلخ نصیحت به شهد ظرافت درآمیخته تا طبع ملول ایشان از دولت قبول محروم نماند.»

توجه کنیم که معنای طنز در گذشته و حتی تا دهه‌های اخیر چیز دیگری بوده و طنز معمولا با واژه «طعن» همراه و قرین می‌شده است.

طنز و طیبت با هجو و هزل مترادف نیستند گرچه سعدی همه این سخن‌ها را در آثارش دارد. زمانی که اولین‌بار فروغی و یغمایی کلیات سعدی را چاپ می‌کردند، هزلیات را حذف کردند. حتی از پنجاه شصت سال پیش اینجا و آنجا گفته می‌شد که «گلستان» کتاب کودکان نیست و حتی در سنین نوجوانی نیز «گلستان» خوانده نمی‌شد، ولی گذشتگان که بی‌اعتنا به تربیت و اخلاق نبوده‌اند، طنز سعدی را مخل اخلاق نمی‌دانسته‌اند. نویسندگان اروپایی و آمریکایی آشنا با سعدی هم طنز او را منافی با اخلاق ندانسته‌اند و از این جهت شاید مثلا امرسون آمریکایی، سعدی را بهتر از ما شناخته باشد.

طنز در حوزه فلسفه در قیاس با ادب کمتر است و فیلسوفان همه اهل طنز نیستند، بلکه این شاعران و نویسندگانند که نمی‌توانند از طنز بگذرند و طنز جزیی جدایی‌ناپذیر از آثار آنان است. طنز ضرورتا خنده‌آور نیست؛ چرا که گاه خود را آشکار نمی‌کند و در لایه‌های سخن پنهان می‌ماند، گاهی هم در طنز گریه و خنده با هم است. گاهی نیز درد چنان در سخن غلبه می‌کند که طنز را می‌پوشاند.

طنزگو چیزی را به ما نشان می‌دهد که با عرف هم‌خوانی ندارد، اما گوینده آن را به جای عرف می‌گذارد و اینجاست که طنز رخ می‌دهد... طنزپرداز، صورتِ از اقوام خارج شدن یک امر را در کنار صورت طیبعی و حقیقی آن می‌گذارد و غیرحقیقی بودن آن را نشان می‌دهد، اما این سخنش در صورتی به طنز مبدل می‌شود که اصرار بر طبیعی بودن و حقیقی بودن امر غیرعادی باشد. چنان که فی‌المثل طنز، حماقت‌ها و سفاهت‌ها را در قیاس با خردمندی آشکار می‌کند یا با تجسم عدل، ظلم را نشان می‌دهد. این تقابل در دو جبهه از یک امر در آثار سعدی، بسیار دیده می‌شود.

سعدی در طنز خود، جهل و حماقت و غرور و خودبینی را به رخ صاحبانشان می‌کشد و به این جهت است که می‌توان او را شاعر اخلاق هم نامید.

طنز در سراسر کلام سعدی جاری است. این ابیات را که وزن و آهنگ قصیده‌ دارد، ببینید:
برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق‌فام را/ بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوی‌نام را
هر ساعت از نو قبله‌ای با بت‌پرستی می‌رود/ توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را
می‌ با جوانان خوردنم خاطر تمنا می‌کند/ تا کودکان در پی فتند این پیر دُردآشام را


طنز گویی حرفه سعدی نیست و او از طنز وسیله‌ای برای آرایش سخن خود نساخته است، بلکه اقتضای سخن تذکر این است که طرب‌انگیز و طیبت‌آمیز باشد، به همین جهت است که سعدی از دراز شدن زبان کوته‌نظران پروا نمی‌کند و داروی تلخ نصیحت را به شهد ظرافت درمی‌آمیزد تا طبع ملول خوانندگان از دولت قبول محروم نماند و این وجهی از هنر هنرمندان بزرگ و یکی از بزرگ‌ترین آنان یعنی سعدی است.

حتی غزل‌های سعدی که معمولا با زبانی فاخر آغاز می‌شود، خیلی زود به زبان طنز می‌رسد. طنز در زبان سعدی چندان شایع است که اگر به صورت اتفاقی به بخشی از آثار سعدی نگاه کنیم، بعید است که خالی از طنز و طیبت باشد.

اگر برخی از بزرگان ادب ما طنز سعدی را نشناخته‌اند، شاید وجهش این باشد که گمان می‌کنند طنز باید صورت صریح مزاح و شوخی داشته باشد. با این تلقی در اثری چون ادیپ شهریار اثر سوفوکلس که از آغاز تا انتها طنز است، طنز پوشیده می‌ماند به خصوص که ادیپ در زمره آثار تراژیک قرار دارد و نکته این است که در تراژدی سوفوکل طنز در سراسر اثر ساری است. به طنز در تراژدی اشاره شد تا معلوم شود که طنز را با شوخی یکی نباید دانست زیرا اگر همه طنزها شوخی‌اند، همه شوخی‌ها طنز نیستند. در واقع می‌توان طنز را به سه قسم تقسیم کرد: نوع اول طنزهایی هستند که به شوخی نزدیکند. نوع دوم طنزهایی که کمتر به شوخی شباهت دارند و نوع سوم طنزهایی است که شوخی اصلا در آن‌ها راه ندارد. همچنین طنز، زبانی خاص دارد که نمی‌توان آن را به زبان عمومی برگرداند.

پیش از این گفتیم که طنز در فلسفه کمتر راه دارد. اکنون می‌گویم که فلسفه از طنز دور نیست، هر چند که طنز در آن به دشواری ظهور یابد. طنز از آن جهت به حکمت و فلسفه نزدیک است که در آن حماقت و قول و فعل بی‌خردانه در برابر هم قرار می‌گیرد. نکته مهم دیگری که درباره طنز و به خصوص طنز سعدی باید گفته شود، تفاوت میان صورت‌های طنز است. طنز، صورت‌های متفاوتی دارد: یک قسم آن طنز روان‌شناسی است که به خلقیات و منش اشخاص بازمی‌گردد. غالب طنزها در ادبیات ما در این حوزه جای می‌گیرند. قسم دیگر طنز اجتماعی است که نمونه آن را می‌توان در حکایت «جدال سعدی با مدعی در بیان توانگری و درویشی» یافت. در این حکایت سعدی صورت و وجهی از فرهنگ و روابط و مناسبات زمان را تصویر کرده و فهم زمان خود را نشان داده است. صورت دیگر طنز، طنز تراژیک است که شاید سرآمد انواع طنز باشد.

متن کامل این مقاله در دفتر بیستم «سعدی‌شناسی» به چاپ رسیده است.
 
  • احمدرضا نظری چروده
۰۷
آبان

در دیباچه گلستان، سعدی ضمن حکایتی به تأسف از عمر تلف کرده پرداخته و از همین روی بر آن است تا در نشیمن عزلت نشیند و دامن از صحبت فراهم چیند و دفتر از گفته‌های پریشان بشوید و از ‌آن پس سکوت اختیار کند. این سکوت سعدی را برخی از سعدی‌پژوهان برخاسته از همین تأسف می‌دانند، اما براساس شواهد موجود در بوستان این سکوت از منظر دیگری همچون دلایل سیاسی، حکومتی و انتقادی به ویژه در دوران خانمان‌سوز مغول قابل تأمل و بررسی است. در این مقاله کوشیده شده تا از این منظر به سکوت سعدی و علت آن پرداخته شود.
کلید واژه: سکوت سعدی، گلستان، بوستان، حمله مغول


.من با نظریة تاریخ گرایی جدید (New Historism) مقدّمة گلستان را بازخوانی کرده‌ام که امیدوارم در آینده بتوانم آن را منتشر کنم. تاریخ گرایی جدید معتقد به منیّت تاریخ و تاریخیّت متون است، یعنی اولاً تاریخ هم مثل متون ادبی فقط یک روایت ندارد و ثانیاً متون ادبی در ارتباط با تاریخ معنی می‌دهد. از جمله بحث‌های متعدد1 من در آن کتاب یکی هم «سکوت سعدی» است که در مقدّمة‌ گلستان به آن اشاره کرده است


یک شب تأمل ایام گذشته مى‏کردم و بر عمر تلف کرده تأسّف مى‏خوردم و سنگ سراچة دل به الماس آبِ دیده مى‏سفتم و این بیت‏ها مناسب حال خود مى‏گفتم:

هر دم از عمر می‏رود نفسى
چون نگه میکنم، نماند بسى
عمر برف است و آفتاب تموز
اندکى ماند و خواجه غرّه هنوز

 بعد از تأمل این معنی (ظاهراً عمر تلف شده و اینکه دیگر چندان زمانی باقی نمانده است) مصلحت آن دیدم که در نشیمن عُزلت نشینم و دامن از صحبت فراهم چینم و دفتر از گفته‌های پریشان بشویم و مِنْ بعد پریشان نگویم؛

زبان بریده به کنجى نشسته صمٌّ بکْم
بهْ از کسى که نباشد زبانش اندر حکم»
 (سعدی، 1374: 53ـ52)من با نظریة تاریخ گرایی جدید (New Historism) مقدّمة گلستان را بازخوانی کرده‌ام که امیدوارم در آینده بت
می‌گوید چون عمری را تلف کردم و دیگر زمان چندانی ندارم، دلگیر شدم و تصمیم گرفتم که معاشرت نکنم و سخن نگویم. دوبار از «پریشانی» سخن گفته است که می‌تواند تعابیر مختلف داشته باشد که من فعلاً وارد این بحث نمی‌شوم و آن را حرف‌های بی‌ربط انتقادی و سیاسی و امثال آن می‌گیرم و بعد می‌گوید کسی که «صُمٌ بکْم» در گوشه‌ای نشسته، بهتر از کسی است که اختیار زبانش را ندارد.

دلیلی که سعدی برای سخن نگفتن و گوشه‌گیری ذکر کرده، قانع کننده نیست. تأسّف خوردن بر عمر تلف شده دلیلی نیست که باعث خموشی و عزلت شود. از سوی دیگر سعدی کجا عمر تلف کرده است؟ تمام زندگی او شور و سفر و عشق و دانش بود. از دو عبارت: «دفتر از گفته‌‏هاى پریشان بشویم و مِنْ بعد پریشان نگویم» معلوم است که علّت دیگری در کار بوده است. «زبانش نباشد اندر حکم» کمی مطلب را روشن‌تر می‌کند. سعدی سخنانی می‌گفته که به مذاق کسانی خوش نمی‌آمده و از نظر آنان پریشان گویی بوده است. اگر چنین باشد، این سخنان را باید کجا یافت؟ طبیعی است که در بوستان و خبیثات و بعضی از قطعات و قصاید. غزلیات اشعار غنایی دلپسندی است که بعید است مورد انتقاد کسی قرار گرفته باشد. تکیة من بیشتر بر بوستان است، زیرا فوراً یعنی یک سال بعد از بوستان، گلستان را نوشت آن هم به نثر که معمولاً شاعران چنین نمی‌کردند. پس بیشتر نسبت به سخنانی که در بوستان گفته، باید حسّاس بود. این سخنان را به چند دسته می‌توان تقسیم کرد:

1. سخنان سیاسی و انتقادی مثلاً در مورد مغولان یا شاه.
2. سخنانی که چندان به مذاق متشرّعین خوش نمی‌آمده است.
3. سخنانی که چندان به مذاق متصوّف خوش نمی‌آمده است.
4. سخنانی در عشق و عاشقی و شاهد بازی که ممکن است حساسیّت‌هایی ایجاد کند.
5. و از این قبیل..

وانالبته از این بیان برخی از علل قوی‌تر و برخی ضعیف‌ترند. مثلاً مطالبی در عشق و عاشقی و شاهدبازی از آنجا که در گلستان هم آمده است، چندان قوی نیست. به نظر می‌رسد که مهم‌ترین عامل همان سخنان سیاسی و انتقادی در مورد مغولان و شاه بوده باشد. در شرایط جنگی حملة مغول و شرایط ناپایدار صلح، گویا هر گونه سخن گفتن از این مسایل خوشایند دربار نبوده است و سعدی هم در گلستان، برخلاف بوستان، دیگر به این مطلب نمی‌پردازد. البته دوستان او عقیده دارند که سعدی نباید در این زمینه سکوت کند، چنانکه یکی از آنان می‌گوید که دریغ است «ذوالفقار علی در نیام و زبان سعدی در کام» باشد و اصرار می‌کند که «به وقت مصلحت آن بِهْ که در سخن کوشی» که ظاهراً وقت مصلحت همان اوضاع و احوال حملة مغول بوده است و می‌افزاید که «دم فرو بستن به وقت گفتن» طَیرة عقل است. سعدی سرانجام تسلیم می‌شود و به حکم «ضرورت» سخن می‌گوید.

اینک نمونه‌هایی از سخنانی که سعدی در بوستان بر زبان رانده و ممکن است باعث رنجش‌هایی شده باشد:

1. فتنة مغولان

ابوبکر بن سعد زنگی با دادن باج و خراج موفّق شده بود جلوی حملة مغولان را به فارس بگیرد به طوری که فارس مأمنی برای فرار و مهاجرت فضلا شده بود و لابد مردم کثیری از اطراف و اکناف خود را به آنجا رسانده بودند. بعدها هم همین اتابک ابوبکر لشکری جهت کمک به هلاکو برای فتح بغداد فرستاد. حال آنکه سعدی در آن قصیدة معروف عربی خود در رثای خلیفه و ویرانی بغداد از مغولان بد گفته است. سعدی هم لابد مثل روشنفکران آن دوره چون سیف فرغانی از مغولان متنفّر بود، ولی در آن شرایط بحرانی صلح ناپایدار، انتقاد از مغولان، پسند دربار نبود تا هیچ بهانه‌ای به دست دشمن نیفتد، اما سیف فرغانی که از ارادتمندان سعدی بود، چون در آسیای صغیر می‌زیست، آزادانه از مغولان انتقاد کرده است:

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
م آن را منتشر کنم. تاریخ گرایی جدید معتقد به منیّت تاریخ و تاریخیّت بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرّش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
 (سیف فرغانی، 1364: 218ـ217)

سعدی از مغولان با اصطلاح «فتنه» یاد می‌کند که بار مذهبی دارد و آنان را یأجوج می‌خواند که در سورة کهف (18) آیات 94 و 93 از آنان یاد شده. ذوالقرنین جهت رفع فتنة آنان سدّی از آهن ساخته بود. اتابک ابوبکر هم جهت رفع این یأجوج و مأجوج با زر سدّی ساخته است.

گر از فتنه آید کسى در پناه
ندارد جز این کشور آرامگاه
 (سعدی، 1359: 38)

سکندر به دیوار رویین و سنگ
بکرد از جهان راه یأجوج تنگ
تو را سدّ یأجوج کفر از زر است
نه رویین چو دیوار اسکندر است
 (سعدی، 1359: 39)

مچنان که اشاره کردم، هیچ معلوم نیست که این دیوار تا چند مدت پایداری خواهد کرد، چنانکه به اتابک ابوبکر می‌گوید:

به عهد تو مى‏بینم آرامِ خلق
پس از تو ندانم سرانجام خلق
 (سعدی، 1359: 39)

در مقدّمة گلستان هم به اشاره و رمز به فتنة مغولان و مأمن بودن فارس اشاره می‌کند؛ چنانکه در مدح ابوبکر بن سعد گوید:

اقلیم پارس را غم از آسیب دهر نیست
تا بر سرش بود چو تویى سایه خدا
امروز کس نشان ندهد در بسیط خاک
مانند آستان درت مأمن رضا
یا رب ز باد فتنه نگه‌دار خاک پارس
چندان که خاک را بود و باد را بقا
 (سعدی، 1374: 52)

جالب است که مصحح گلستان، شادروان دکتر یوسفی، در شرح فتنه در این بیت از علامه قزوینی نقل می‌کند که فتنه معادل «anatchie» به معنی اغتشاش و هرج و مرج است، اما همان‌طور که گفتم مراد از فتنه در اشعار سعدی فتنة مغول است. دریغم می‌آید که در اینجا اشاره‌ای به شروح استادان ادبیات نکنم. یکی از آنان در توضیحات گلستان نوشته است که متکلّمان جمع متکلّم و مترسلّان جمع مترسّل است! باری حتّی در ابیاتی چون:

کس از فتنه در پارس دیگر نشان
نبیند مگر قامت مهوشان
 (سعدی، 1359: 54
تون است، یعنی اولاً تاریخ هم مثل متون ادبی فقط یک روایت ندارد و ثانیاً باید به ایهام فتنة مغول را در نظر داشت.

باری سعدی در مورد حملة‌ مغولان که سخن روز بود، سخنان بسیاری دارد که مورد توجه شارحان سعدی قرار نگرفته است. مثلاً در انگیزة حملة‌ مغول که کشته شدن بازرگانان مغول به دست عوامل خوارزمشاه بود، در باب اول که در عدل و تدبیر و رأی است، گوید:

شهنشه که بازارگان را بخست
درِ خیر بر شهر و لشکر2 ببست
کى آن جا دگر هوشمندان روند
چو آوازة رسم بد بشنوند
نکو بایدت نام و نیکو قبول
نکودار بازارگان و رسول...
تبه گردد آن مملکت عن قریب
کزو خاطر آزرده آید غریب
 (سعدی، 1359: 44ـ43)

البته سعی کرده همة این سخنان را در پردة ابهام با کنایاتی چون فتنه یا یأجوج بیان کند. در ابیات زیر می‌گوید هر چند فعلاً اوضاع أمن است، امّا باید ارتش را در حال آماده باش نگاه داشت و به آنان رسید:

دلاور که بارى تهوّر نمود
بباید به مقدارش اندر فزود
که بار دگر دل نهد بر هلاک
ندارد ز پیکار یأجوج باک...
نواحىِّ ملک از کف بدسگال
به لشکر نگه‌دار و لشکر به مال...
چه مردى کند در صف کارزار
که دستش تهى باشد و کار، زار
 (سعدی، 1359: 75ـ74)

بر طبق نظریه‌ای که عرضه کردیم، قرار است که سعدی در گلستان تا حدودی زبانش اندر حکم باشد، لذا به فتنة‌ مغول فقط اشاره‌هایی می‌کند. از جمله دو بیت از ابیات قصیده‌ای را در خرابی بغداد به دست مغولان سروده بود، در مدح اتابک می‌آورد تا خوانندگان را متوجه منشاء آن دو بیت سازد که در هجو مغولان است. در آن قصیده آرزو کرده بود که کاش می‌مرد و فتنة مغول را نمی‌دید:
متون ادبی در ارتباط با تاریخ معنی می‌دهد. از جمله بحث‌های متعدد1 نَوائبُ دَهرٍ لَیتَنى مِتُ قَبَلها
وَلَم آرَ عُدوانَ السفیهِ عَلى‏البحر

کاش پیش از این مصیبت‌ها می‌مردم و ستمکاری ابلهان را بر دانشی مردان پرهیزکار نمی‌دیدم. (سعدی، 1372: 67).

ألا اِنَّ عَصرى فیهِ عَیشى مُنکَّدٌ
فَلَیتَ عِشَاءالمَوتِ بادَرَ فى عَصرى

همانا بدانید که مرا در عصر خویش عیش منکّد راست. کاش شامگاه مرگ در عصر من فرا می‌رسید. (سعدی، 1372: 87)

عیش مُنکّد همان عیش مکدّر یعنی زندگانی ناخوش است و لذا هیچ بعید نیست وقت خوش در آن ابـیات پایانی مقدّمة گلستان استعاره تهکمیّه باشد؛ یعنی مجاز به علاقة تضاد:

در این مدت که ما را وقت خوش بود
ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود
 (سعدی، 1374: 57)

زیرا 656هـ.ق. مطابق 1258 میلادی، همان سالی است که هولاکو بغداد را فتح کرد و به خلافت اسلامی پایان داد و سعدی هم در همان سال آن قصیدة غرّا را سرود و لذا شاید علّت افسردگی او که در مقدّمه گلستان بیان کرده است، همین مسئلة مغول بوده است. اتابک ابوبکر بن سعد در سال 623 بعد از مرگ پدرش اتابک فارس شده بود. دو سال بعد از این تاریخ یعنی در 658 درگذشت. او پنجمین اتابک بود


دیگر از مسایل حملة‌ مغول که چندان مورد بررسی قرار نگرفته است، مسئلة بخت است. پیروزی برق‌آسای مغولان باعث گسترش این نظریه شده بود که مغولان طالع مسعود دارند و پیروزی آنان مشیّت الهی است. در برخی از کتب قدیم از جمله در مقدّمة جهانگشای جوینی این مطلب را می‌بینم. در آن قصیده هم که از سیف فرغانی ذکر شد، یک بیت چنین است:

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تأثیر اختران شما نیز بگذرد
 (سیف فرغانی، 1364: 218)

سعدی هم در باب پنجم بوستان که در رضاست، چند داستان در این زمینه سروده است. آن یار سپاهانی او ناگاه پیر و فرتوت شده بود، چون در جنگ تتر هر کاری کرده بود، سودی نداشت زیرا دولت و بخت از ایران روی برتافته بود و قضا و قدر پشت مغولان بود:

برانگیختم گرد هَیجا چو دود
چو دولت نباشد تهوّر چه سود؟
 (سعدی، 1359: 138)

سعدی چند جا اشاره کرده که در آشوب مغول از شیراز خارج شد و سپس چون بازگشت، ملاحظه کرد که مملکت آرام است. در این صورت اشاره او به تسلیم شدن ابوبکر بن سعد در تقابل اوگتای قاآن ایلخان مغول است. ابوبکر پذیرفت که به او خراج بدهد و او هم به فارس لشکر نکشد:

برون جستم از تنگ ترکان چو دیدم
جهان در هم افتاده چون موى زنگى3
چو باز آمدم کشور آسوده دیدم
ز گرگان به در رفته آن تیز چنگى
خط ماهرویان چو مشک تتارى
سر زلف خوبان چو درع فرنگى4
به‌نام ایزد آباد و پرناز و نعمت
پلنگان رها کرده خوى پلنگى
بپرسیدم: این کشور آسوده کى شد؟
کسى گفت: سعدى چه شوریده رنگى
چنان بود در عهد اول که دیدى
جهانى پرآشوب و تشویش و تنگى
چنین شد در ایام سلطان عادل
اتابک ابوبکر بن سعد زنگى
 (سعدی، 1386: 755)
من در آن کتاب یکی هم «سکوت سعدی» است که در مقدّمة‌ گلستان چنان‌که ملاحظه می‌شود در این شعر هم با احتیاط از مغولان با استعاره‌هایی چون گرگان و پلنگان نام می‌‌برد. آخرین اتابک فارس، اِبش خاتون به ازدواج منگو تیمور از فرزندان هلاکو درآمد و بعد از آن امرای مغول، حاکمان فارس بودند. در این زمان سعدی هم دیگر به وضع موجود عادت کرده بود. در قصیده‌ای که از انتقال دولت از سلغریان به قوم دیگر (که مراد همین مغولان است) سروده است، گوید:

آن دور شد که ناخن درّنده تیز بود
و آن روزگار رفت که گرگى کند شبان
 (سعدی، 1386: 735)

که اشاره است به متمّدن شدن یا آرام شدن مغولان و سپس به فتوحات ایشان اشاره می‌کند:

سلطان روم و روس به منّت دهد خراج
چیپال هند و سند به گردن کشد قلان
 (سعدی، 1386: 735)

در این قصیده از هیچ شاهی نام نمی‌برد، امّا گویا آن را در مدح هلاکو سروده باشد چون از شمس‌الدین جوینی هم مدح می‌کند، باری می‌گوید:

سعدى دلاورى و زبان آورى مکن
تا عیب نشمرند بزرگان خرده‏دان
 (سعدی، 1386: 736)

و معلوم است که مبالغه در ستایش مغولان هنوز مطبوع طبع بزرگان ایران نبود.

2. سخنانی که باعث تحریک درباریان می‌شود یا به شاه برمی‌خورد

در مدح ابوبکر بن سعد بن زنگی گوید:

هم از بخت فرخنده فرجام توست
که تاریخ سعدى در ایّام توست
 (سعدی، 1359: 39)

در باب اول که در عدل و تدبیر و رأی است مکرراً‌ به شاه درس می‌دهد. مثلاً در بیت 526 می‌گوید که شاه باید در شب دیرتاز (ظ: دیریاز) بیدار باشد تا مردم آسوده بخوابند:

بحمداللَّه این سیرت و راه راست5
اتابک ابوبکر بن سعد راست
 (سعدی، 1359: 54)

و لذا:

کس از فتنه در پارس دیگر نشان
نبیند مگر قامت مهوشان
 (سعدی، 1359: 54)

قاعدتاً شاه، شب را به پاسبانی یابه عبادت (صراط المستقیم) بیداراست، اما از شعر سعدی معلوم می‌شودکه به عیش وعشرت بیداراست، زیرا بلافاصله بعد از آن ابیات می‌گوید:

یکى پنج بیتم خوش آمد به گوش
که در مجلسى مى‏سرودند دوش
مرا راحت از زندگى دوش بود
که آن ماهرویم در آغوش بود...
چه میخسبى اى فتنة روزگار؟
بیا و مى لعل نوشین بیار
(سعدی، 1386: 225ـ224)
ه آن اشاره کرده است:

گویی با شاه شوخی کرده است. به نظر من روابط او با شاه صمیمانه‌تر از آن بود که اتابک دلگیر شود، امّا به هر حال می‌توانست باعث بهانة درباریان شود.
فعلاً از ذکر موارد دیگر، یعنی سخنانی که ممکن است بهانه به دست این و آن داده باشد، صرف‌نظر می‌کنم، هر چند در هر مورد شواهد بسیاری گِردآورده‌ام.

..............................
پی‌نوشت:


1.  از قبیل علت تناقضات گلستان، چرا شاعر کتابی به نثر نوشت (که معمول نبوده است)، استعارات و کنایات مقدمة گلستان که به نظر من معانی خاصی دارند...
2.   آوردن «لشکر» اشاره به حملة‌ مغول است.
3.   ایهام به دورة سعد بن زنگی.
4.   ایهام به جنگ‌های صلیبی.
5.   صراط المستقیم.

..............................
منابع:


1.  سعدی، مصلح بن عبدالله (1359). بوستان، مصحح غلامحسین یوسفی، تهران: انجمن استادان زبان و ادبیات فارسی.

2.  ـــــــــــــــــــــــــ (1386). کلیّات سعدی، مصحح محمدعلی فروغی، تهران: امیرکبیر.

3.  ـــــــــــــــــــــــــ (1374). گلستان سعدی، مصحح غلامحسین یوسفی، تهران: خوارزمی.

4.  ـــــــــــــــــــــــــ (1372). شعرهای عربی سعدی شیرازی، تصحیح انتقادی و ترجمه از جعفر مؤیدشیرازی، شیراز: دانشگاه شیراز.

5.  سیف فرغانی، محمد (1364). دیوان سیف‌الدین محمد فرغانی، تصحیح و مقدمه ذبیح‌الله صفا، تهران: فردوس.
  • احمدرضا نظری چروده